تبليغاتX
جُنگ شاه رو

جُنگ شاه رو

 

تسلیت به عاشقان حسین

 

+ نوشته شده در شنبه 5 دی1388 21:57 توسط شاهروو |


شب یلدا مبارک باد

 

شب یلدا و سیب و هندوانه

3qex5rri8niliqwsb1z4.jpg 

 شب یلدا و شادیهای خانه

 کمی آجیل و پشمک در کنارش

  

چه خوش باشد انار دانه دانه

 j5sg71sird36jc0nvbo8.jpg

کنار سفره ی یلدا نشستن

سخنها بر زبان همچون ترانه

  آپلود عکس

پدر جان یا که مادر می سرایند

کمی اشعار و قصه ، یا فسانه

در این شب غصه ها را ره نباشد

و شادیها ببارد بیکرانه

زمستانی دگر در پیش روی است

به دور افکن همه رنج زمانه 

تمام این رسوم و این مسائل

 

برای گفتن عشق است بهانه

 آپلود عکس

 شب یلدا مبارک باد و خرم 

صفا و مهرتان صدها خزانه

شاهرخ : یلدای ۸۸

+ نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388 10:27 توسط شاهروو |


برگرفته از شعر عرفانی (حیلت رها کن ) مولوی

 godwgn2iusnruy1xw.jpg

حيلت رها كردم دلا ، با من بيا ديوانه شو


شمعي ز جان افروختم ، پروانه شو پروانه شو

 


هم خويش را من سوختم ، هم لب ز گفتن دوختم


اي دل بيا با عاشقان ، همخانه شو همخانه شو


من سينه را بشكافتم ، دل را در آنجا يافتم

wow5n18vhd8nov4oosr.jpg


گفتم شراب عشق را ، پيمانه شو پيمانه شو


آخر كجا جويم ترا ، اي كه تو جاناني مرا

يكدم بيا و همچو من ، مستانه شو مستانه شو

چون جان من شد در هوا ، نيكي بديدم از قفا


لطفي نما اين قصه را ، افسانه شو افسانه شو

8tpwuhtvsyi0cgo9xhm.jpg


ميل و هواي اين جهان ، افكنده ام در اين زمان

خندان شدم من اي جوان ، خندانه شو خندانه شو

يارم گشوده چهره را ، افكنده از سر طُرّه را

n93o5xrirb5kuvjddq7t.jpg


گيسوي پر جعد ورا ، رو شانه شو رو شانه شو


تا كي دوراهي ميروي ، تا كي صراحي ميزني

 

3y2y160go362jjmiu5o.jpg


نور حقيقت را ببين ، فرزانه شو فرزانه شو


يك اندكي حيران بُدي ، حيران و سرگردان بُدي


اينك فروغ عشق را ، جانانه شو جانانه شو

4vd92o5mhljdoy87dsw0.jpg

شاهرخ

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آذر1388 8:33 توسط شاهروو |


 vj16lkz1wsycigr6k9ks.gif

من پر از باران مهرم ، من همانم عشقباز


من برایت عالمی دارم پر از راز و نیاز


من چو آن ابر سیاهم بگذرم از کوه و دشت


من درون سینه دارم یک جهان سوز و گداز


عالمی را برفروزم من به یک برق نگاه


سربسر پیموده‌ام من هم نشیب و هم فراز


در توان من بباشد خانه‌ای ویران کنم


یا ببارم از سر رحمت به یک دشت دراز


یا برآرم آن درختان را ز بن غوغا کنم


یا کشم دستی به رویت از سر مهر و نواز


یا درون سینه را پر سازم از حقد و حسد


یا بخوانم در پی مولای عشق از دل نماز


در خیال این و آن بودم چنین باشم چنان


ناگهان حافظ بیامد حل نمود این رمز و راز


" طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق


به قول مفتی عشقش درست نیست نماز"


آن سروش دیگرم گفتا چه بنشستی کنون


خیز و با دنیای عشقت سوی دنیاها بتاز


اینک این دل را شکافم از درون عشق آورم


چون گرفتم از دو چشمت این امور و این جواز


حالیا باران رحمت گشته‌ام عاشق شدم

 


با چنین عشقی که بارد با دل عاشق بساز 

 9pqluvg5f1xtrvs7vdcz.jpg

+ نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388 16:46 توسط شاهروو |


 

تمنا ز بیگانه

قصیده‌ای در سه بند و پنجاه بیت که با الهام از بیت حضرت حافظ سروده شده و به درخواستها و تمناهای بی‌انتهای انسانی اشاره میکند . فرمایش حافظ این است :

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

قصیدهٔ سرودهٔ اینجانب به معنی و تفسیر بیت حافظ اشاره نمیکند ؛ و صرفاً از مصرع دوم ایشان استعانت شده است .

 

من آن موجود پاكم نامم انسان // منم آن برترين مخلوق يزدان

به من بخشيده خالق بهترينها // سرآمد كرده بر جاندار و بي‌جان

به دست و پای من نیرو نهاده //فروغ و روشنی داده به چشمان

زبانم را به گفتن رخصتی داد // کلامم را روانی داد و برهان

برای خوردن و آسوده بودن // دهانم پر نمود سی و دو دندان

به قد وقامت من چون نظر کرد//ز حسرت دیده بست سرو و چناران

ز انگشتان دستم چون بخواهم // هنرهایی بسازم صد هزاران

به بازویم چنان قوت نهاده // که بشکافم دل کوهی به یک آن

به مغزم عقل و هوش و یاد داده // طبیعت را بیارم زیر فرمان

به هر منطق به هرعلمی روانم // قدم بنهاده‌ام بر ماه و کیوان

به ذات اقدس خود رهنمون است // مسلح گشته‌ام با حق و ایمان

دلی دارم به سینه گرم وخونبار//که هم مأوای عشق است وهم احزان

همین عشقی که من در سینه دارم // تمایز داده انسان را ز حیوان

ز من با نام اشرف یاد کرده // خداوندی که باشد پاک و سبحان

ز بس زیبا و کامل آفریده // به خود احسن بگفته توی قران

***

و لیکن کی به من کافی بباشد // تمام این همه اَنعام و احسان ؟

هنوزم آرزوها دارم از او // که بنماید مرا بالا از این سان

اگرچه خالقم کامل گذارده // ولی قانع نباشم من به این جان

ز هر موجود که در چشمم بیاید // که زیبایی بدارد یا که امکان

بخواهم آورم آنرا فرا چنگ // از آن خود کنم بی رنج و آسان

 

نگاهم چون به طاووسی بیافتد // که بگذشت از برم نرم و خرامان

چو بینم آن جمال و زینتش را // تمنای تصاحب دارم از آن

 

در آن آهوی زیبا و رمیده // که در نخجیرگه باشد گریزان

به چشمانش نظر کردم به حسرت // چو مال من نبود گشتم پریشان

 

سخن چون از نجابت درمیان است//بگردم یک خطیب و یک سخندان

و لیکن از طمع یا از خجالت // نجابت را ستایم پیش اسبان

 

وسایل ساخته‌ام سرعت بگیرم // هواپیما ، پژو ، کشتی و پیکان

ولی بر پای خود لعنت فرستم // چرا سرعت ندارد چون پلنگان

 

تفاخر دارم از مهر و وفایم // که دلبندم به فامیل و به خویشان

و لیکن از سگ و از آن وفایش // فسانه سازم و اشعار و دستان

 

دلی دارم جسور و بی‌محابا // نگهدارم بود در جنگ و رزمان

ولی با این دلیری و رشادت // شجاعت را طمع دارم ز شیران

 

همی آذوقه سازم بهر فردا // به انبار آورم کالا فراوان

ولی با حسرتی اندیشه سازم // ز کار و عاقبت بینی موران

 

همه عمرم به رنج و درد بوده // ولی بودم همیشه شاد و خندان

سخن چون از تحمل در میان است//به خرها غبطه خوردم من دوچندان

 

خداوندم مرا حُرّ آفریده // نه مظلومی به زیر ظلم پَستان

مرا آزاد و مختار آفریده // نه در بند و نه چون شکل اسیران

بباید قدر آزادی بدانم // به هر سو من خرامم همچو مستان

ولی دنیای خود را تنگ کردم // ستایم من کبوتر را به بستان

به دست خود اسارت را گزیدم // پریدن را نهادم من به زندان

***

خلاصه قصد من از این قصیده // همین باشد که گویم با رفیقان

بیایید همنوا باشیم به حافظ // همان حافظ که باشد شاه رندان

چه خوش گفته نصیحت در غزلها // و ابیاتی بیاورده به دیوان

که من دارای هر چیزی بباشم // هر آنچه خوب و بهتر بود و شایان

بگو هر آنچه خوبش را که دارم // چرا طالب شوم از این و از آن

ز دارایی خود غافل بباشم // بدوزم چشم خود بر مال غیران

هر آن حُسنی که در حیوان بباشد // جمیع و کل آن باشد در انسان

خودم را کمتر از حیوان ندانم // ز بخت خود نگردم زار و گریان

منال "شاهرخ" خدا از روی احسان // فقط ما را به جنت داده اسکان

 شاهرخ - تبریز - مهر ۱۳۸۸

+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388 18:33 توسط شاهروو |


 

مگس و عرصهٔ سیمرغ

میگم این وبلاگ من همه چی داشت الا گالری عکس . برای خالی نبودن عریضه چند تا عکس باحال میذارم که مطمئنم تا حالا ندیدین .

پس بشتابین و ببینین تا نپریدن .

ادامه مطلب را بکلیکید ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388 17:26 توسط شاهروو |


 

مدتي بود كه چيزي براي آپ كردن  نداشتم ، تا اینکه در پست قبلی دوست خوبم ، ملودی عزیز نظر گذاشته و تهدید کوبنده‌ای کردند که باید هر چه سریعتر آپ کنم . از دوستان چه پنهان یکی دو قصیده و یک داستان چند قسمتی در حین کار دارم که متاسفانه هنوز تمام یا ویرایش نشده‌اند . بنا بر این جهت امتثال امر این دوست گرامی از ایشان اجازه گرفتم قطعه شعری را که چند روز پیش برای مطلب زیبای ایشان در مورد پاییز گفته و کامنت کرده بودم ، بعنوان خالی نماندن عریضه در اینجا آپ کنم ؛ و طبق معمول ایشان هم با همان گشاده‌رویی مخصوص خود این اجازه را به حقیر دادند .

 و باز پاییز ...

بازم آمد به باغم فصل پاییز

همان فصل پر از شور و دل‌انگیز

بیافتد سوی جنگل چون گذارم

نظر از آن همه رنگ برندارم

بیفکنده زمین بر زیر پا فرش

همه شکل و همه رنگ و همه نقش

به هر سو بگذرم خش‌خش صدایش

به گوشم خوشنوا آید نوایش

ز هر برگی به نجوا و ترانه

شنودم یک حدیث و یک فسانه

چه آرامش بگیرم از نقوشش

شوم چون آبشاری در خروشش

روان گردم به هرسو در پی باد

بگردم در هوایش چَست و آزاد

به یاد جنگل بالای ایران

که برگانش بریزد مثل باران

بخوردم من همیشه حسرتش را

که در خود جا دهم آن صولتش را

بظاهر فصل پاییز مرگ دارد

درختانی چنین بی‌برگ دارد

ولی گویم پس از مرگ جوانه

تولد را دگر آرد زمانه

منم در فکر آنم مثل پاییز

به دورش افکنم رخت غم‌انگیز

ز فکر و اندرونم دور سازم

هر آنچه کهنه بود و جانگدازم

دوباره در بهار زندگانی

بیاغازم ز نو شور جوانی

تو هم با من بیا در زیر باران

بشوریم کینه را از قلب انسان

چو فرداها بیاید در بهاران

خدا را شکر گوییم از دل و جان

+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388 9:23 توسط شاهروو |


 

الغَوْث ، الغَوْث ...

در شبهای پرغنیمت قدر فرصتی دست داد تا خلوتی با خدای مهربان حاصل شود و در کنار مناجات و ستایشهای آن یگانه ، ادعیه‌ای نیز بعمل آید . امید فراوان به رحمانیت خداوند باعث شد بدون احساس شرم زیاد از کوله‌بار گناهانی که دارم به درگاهش روی آورده و درد دل آغاز کنم .

بعد از خروج از فضای روحانی مسجد احساس کردم هنوز هم در حین گفتگو با خدا هستم و اینبار کلامم موزون بود . کاغذ و قلم بدست گرفته و ابیاتی در قالب مثنوی نگاشتم که امید است مقبول خداوند و دوستان قرار گیرد .

پیشاپیش از همه دوستانم که شعرم را ؛ بدون کسب اجازه قبلی ، با نام زیبای آنها مزین کرده‌ام عذرخواهی کرده و امیدوارم این جسارت را بر من ببخشند . در زمینه شعر کماکان خود را محتاج تشویق و راهنمایی دوستان پرمعرفتم میدانم .

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388 16:52 توسط شاهروو |


 

حق دوستی ...

حافظ عزیز فرموده است :

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

همیشه نگران این بودم و هستم که حق دوستی را در حق دوستانم چنانچه باید بجا نیاورده‌ام و مصداق این بیت حافظ گشته‌ام .

به مصداق اینکه "برگ سبزیست تحفه درویش" شعری برای یک دوست قدیمی و صمیمی ساخته‌ام که با دستی کوتاه اما با دنیایی محبت و احترام به ایشان تقدیم میکنم . امیدوارم مقبول افتد و همان خلوصی را که با دل و جان در کلمات نهاده‌ام با دیده اغماض دریافت دارند .

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388 15:49 توسط شاهروو |


 

عشقت رسد به فریاد ...                      (قسمت ششم - آخر)

از خداي خود شاكرم كه توان انديشه و سخن گفتنم داد و در نگارش اين داستان پيوسته ياريم فرمود . از دوستان بسيار گرامي خود سپاسگزارم كه صبر و حوصله جميل به خرج داده و از راه دوست نوازي و تشويق اين داستان را مطالعه فرمودند . اين داستان ؛ همچنانكه يكي از دوستان به زيبايي به آن نامي داده بودند ، در واقع به نوعي "مانيفست" من بود و شمه اي از تفكرات تنهايي مرا عنوان ميكرد . بنابراين بابت تمام كجرويهاي احتمالي خود به خدا پناه ميبرم و از ذات اقدس او ارشاد مي طلبم .

از دوستان خواهش ميكنم آخرين قسمت داستان را نيز با همان لطف هميشگي مطالعه فرموده و در نهايت مرا از راهنماييها و اندرزهاي ارزنده خود بي نصيب نگذارند . كسي چه ميداند ...؟ شايد مش رحمان من هم در بين شماست .

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کِنِشت

خوشحالم که درج آخرین قسمت داستان با نیمه شعبان تقریبا مصادف گردید . با استفاده از فرصت این عید گرامی و میلاد بهترین دوست و منجی بشریت را به همه دوستانم تبریک میگویم .

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388 15:20 توسط شاهروو |


X

Home
Email
Night Skin

Archives

دی 1388

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387


Categories

داستانهای من
اشعار من
مقالات من
حکایات و مطالب
سایر اشعار
متفرقه
گالری عکس


Links

ترنم زندگی
کرشمه های ژیلا
كم‌حرف
صدف
سلام خدا
پریا
شرح بی نهایت آزیتا
شيوا
.
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :